محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

42

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

فرمود تا فضل او پديد آيد . پس چون آدم را قبله ساخت و فريشتگان همه سجود كردند ، ابليس سجده نكرد . خداى عزّ و جلّ او را گفت : * ( قال ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ 7 : 12 ) * . و جايى ديگر گفت : * ( ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ 38 : 75 ) * . و معنى الَّا معنى صلت است ، معنى ايدون است : * ( ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ 7 : 12 ) * . گفت : چه باز داشت ترا از سجود آدم ؟ گفت : من بهتر از اويم ، و مرا از آتش آفريدى و او را از گل ، و اصل من برتر است و بهتر ، و جوهر من روشنتر است و پاكتر . و هر چيزى فضل به اصل و گوهر گيرد . و ابليس بدين سخن اندر حجّت بر خويشتن گردانيد و ندانست كه چنين گفت : * ( خَلَقْتَنِي من نارٍ وَخَلَقْتَه من طِينٍ 7 : 12 ) * . نتوانست خداى را عزّ و جلّ گفتن كه تو مرا نيافريدى و كس ديگر آفريد ، و ليكن گفت تو مرا آفريدى از آتش و او را از گل . چون مقرّ آمد كه آفريدگار خداى است ، حجّت بر او گشت كه فضل بر اين دو گوهر آن را بود كه خداى فضل كند [ a 10 ] كه هر دو گوهر آفريده است . پس گزين آفريدگار كند و فضل او نهد . پس چون ابليس اين سخن بگفت ، همه فريشتگان را پديد آمد كافرى او ، كه خداى عزّ و جلّ دانست از دل او ، و او را به لعنت كرد و از حدّ و صورت فريشتگان بيرون آورد و به صورت ابليس گرداند ، و او اندر آن حال فريشته‌اى نيكو صورت بود و نام او عزازيل بود ، و اين نام و صورت فريشتگى از او بيفگند و ابليس نام كرد . و معنى ابليس نوميد بود ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گويد : * ( أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ 6 : 44 ) * . يعنى : آيسون من رحمة الله . پس خداى عزّ و جلّ گفت : * ( فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ، وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ 38 : 77 - 78 ) * . گفتا بيرون شو ، و نگفت از زمين يا آسمان يا از اين جهان ، و ليكن گفت : از اين صورت بيرون شو و از حال فريشتگان به حال ابليسى و نوميدى شو . پس خداى عزّ و جلّ خواست كه فريشتگان را پديد كند كه آدم را نه به گزاف فضل كرد ، از آدم علمى پيدا كرد كه فريشتگان آن را ندانستند و آدم بدانست ، تا ايشان بدانند كه فضل او بر ايشان به علم است نه به اصل و جوهر ، و به قرآن اندر ياد